![]() |
![]() |
|
|
کوه ستبر من
در آغوشم بگیر سفیدی قله ات را ستایش می کنم سکوتت با شکوه است ای راز دار راز گویان شعر از : فرح اقبالی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 9:40 توسط ناهید شادکام |
|
|
رها شوم ز دستت جدا شوم ز کویت فنا کند نگاهت ز من دگر چه خواهی دل را ز دیده بردی جان و دلم ربودی ای سارق جفاکار بگذر ز ما و بگزیر من در کمین راهت جانم به لب رسیده شب را به صبح رساندم بجز جفا چه دیدم طاقتم به ته رساندی صبرم زکف ببردی عقلم ز سر ربودی اشکم ز دیده جاریست ای سارق جفاکار بگذر ز ما و بگریز شعر از : فرح اقبالی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 9:25 توسط ناهید شادکام |
|
|
بارقه ای از امید در دلم جوانه زده مرا به صبر و تحمل ترغیب می کند در تمام سالهای گذشته به دور دست ها نگریستم آیا کور سویی می آید آیا افق های روشن نمایان خواهد شد انسان به امید زنده است تنها تک شاخه ای بر درخت وجود باقی مانده حیرت و عصیان سر و پای وجودم را تسخیر کرده لحظه ای مرا به خود وا نمی گذارد از این همه پایداری تعجب می کنم نمی دانم این از خود گذشتگی است ارزش این همه سال زجر و سکوت را دارد ؟ چه باید کرد ؟ چگونه اندیشید ؟ ما خود را گم کرده ایم در این گمگشتگی دورانیم لبخند بی معنی به هم تقدیم می کنیم دست هایمان گرمی ندارد چشمهایمان بی رمق در پی یافتن هم گم شده ایم راهها دشوار مسیر نا امن موانع بیشمار جانانه رهسپاریم تا به یگانگی برسیم فرح اقبالی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 13:59 توسط ناهید شادکام |
|
|
اول مي روید شهرستان تالش تو استان گيلان ... بعد اسالم و جاده ي اسالم خلخال بعد جاده
البته بعضي وقتا هم فقط مه داره و هيچي ديده نميشه
حدود 20 كيلومتر كه رفتين ميرسين به يه جاده ي فرعي كه اولش تابلو زده نهالستان پيرسون ... برين اون تو
يه نيم ساعت بايد ماشين رو بزارين يه كنار و برين تو جنگل چند ساعتی كه رفتين ديگه
بعدش ميرين بالا و بالا و بالا تا اينكه جنگل تموم بشه و برسين به مراتع
بازم ادامه بدين و برين بالا و بالا و بالا تا اينكه برين تو ابرا و ديگه هيچي ديده نشه
همينجوري ادامه بدين و برين و برين و برين و برين تا اينكه برسين اون بالا و بهو با خودتون بگين اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ
و بلكه هم مااااااااااااااااااا
و بعد يه نفس عميق ميكشين |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 10:13 توسط ناهید شادکام |
|
|
از تو گفتن تمامی نداره از نگاهت شنفتن از لبانت دیدن دو گونه ات چلچراغ واسه دل عاشق من یک سئوال بی جواب یک روز از روزا می آیم سراغت می گذرم از هست و نیست با دو دست آشتی می کنم پونه صحرای وجودم سبز خواهد شد . گل خواهم داد بی شکیبم بیا که انتظار بی پایان است امان از دست تو اشکهایم جاری است کم دارم دست مهربانت را من مانده ام و رویایت بهترین ایام با تو بودن در کنارت نفس کشیدن نهایت آرزوی من است شعر از فرح اقبالی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 11:48 توسط ناهید شادکام |
|
|
تو زندگي لحظه هايي هست که احساس مي کني دلت واسه يکي تنگ شده اونقدر که دلت مي خواد اونارو از روياهات بگيري و واقعا بغلشون کني
وقتي که در شادي بسته ميشه، يه در ديگه باز ميشه ولي اغلب اوقات ما اينقدر به در بسته نگاه مي کنيم که اون دري رو نمي بينيم که واسمون باز شده
دنبال ظواهر نرو، اونا مي تونند گولت بزنند دنبال ثروت نرو، چون براحتي از کفت ميره دنبال کسي برو که خنده رو رو لبت ميشونه چون فقط يه لبخند ميتونه کاري کنه که يک شب تاريک روشن به نظر برسه اوني رو پيدا کن که باعث ميشه قلبت لبخند بزنه
خوابي رو ببين که آرزوشو داري اونجايي برو که دلت مي خواد بري اوني باش که دلت مي خواد باشي چون تو فقط يه بار زندگي مي کني و فقط يه فرصت واسه انجام تمام کارهايي که دلت مي خواد انجام بدي داري
بذار اونقدر شادي داشته باشي که زندگيتو شيرين کنه اونقدر تجربه که قويت کنه اونقدر غم که انسان نگهت داره و اونقدر اميد که شادت کنه
شادترين مردم لزوما بهترين چيزا رو ندارن اونا فقط از چيزايي که سر راهشون مياد بهترين استفاده رو مي کنن روشنترين آينده ها هميشه بر پايه يه گذشته فراموش شده بنا ميشه تو نميتوني تو زندگي پيشرفت کني مگه اينکه اجازه بدي خطاها و رنجهاي روحي گذشتت از ذهنت بره
وقتي به دنيا اومدي، گريه مي کردي و هر کسي که اطرافت بود مي خنديد يه جوري زندگي کن که آخرش تو کسي باشي که ميخندي و هر کسي که اطرافته گريه کنه
لطفا اين پيغامو واسه همه کسايي بفرست که واست يه معنايي دارن (من که اين کارو انجام دادم) واسه اونايي که يه جورايي تو زندگيت پا گذاشتند واسه اونايي که تو رو ميخندونن وقتي که بهش نياز داري واسه اونايي که باعث ميشن بخش روشنتر قضايا رو ببيني وقتي که واقعا دلتنگي
اگه نفرستادي، نگران نباش هيچ اتفاق بدي واست نميفته تو فقط فرصت اينو از دست ميدي که روز يه نفرو با اين پيغام روشن کني
سالها رو نشمر ـ ـ خاطره ها رو بشمر...
مقياس عمر تعداد نفسهايي نيست که فرو ميبريم بلکه لحظه هاييست که نفسمونو بيرون ميديم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 11:34 توسط ناهید شادکام |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 9:23 توسط ناهید شادکام |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 11:47 توسط ناهید شادکام |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم شهریور 1384ساعت 14:43 توسط ناهید شادکام |
|
|
کس مردمان بی کس دل غمگین مزه امید نارس شب سنگین صفای سفره خالی نون گندم چشای بارونی ما اشک مردم فدای رنگ و لعابت چشمه شعر و شرابت قدمای خوش رکابت بردنم منو به خونه خونه کوچیک و تاریک نموره سقف دلش میچکه باریک میریزه رو دلای خسته مهمون مهمون دو روزه دلتنگی هامون بلدم رنگو ببینم میتونم دردو بچینم دوست دارم خواستنیامو تو سراب تو ببینم بسه مه درد نداشتن تو دلم مزرعه کاشتن توش یه مشت گندم گذاشتن واسه بی کسی هامون ! دل نازک دل پنبه دل بی دل دل زخمه زخمه دل به تو هدیه سر سفره دلامون ندونستم دل هلاکه دل هلاکه سینه چاکه عشق پاک مال ماها بود بودن نبوده ها بود اون اومد قصه بخونه واسه دلم بمونه زنگ رفتن زنگ مردن خوردش و شدش بهونه واسه رفتن ماها واسه دفن چراها
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 10:35 توسط ناهید شادکام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تصاویری از تالش - اشعاری از تالشان - مقاله و........
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 |
| پیوندها |
|
تاج ماه مرغ طوفان قاطی پاتی |
|
RSS
|